…بی صدا
…مثل یک شعر
… زبان همه شد
…زبان شد
…زبان شد
…با صداهای کوتاه
…درتاریخ دراز شد
… رنگ روی چهره های بی رنگ
…داد
…داد
…داد
…که آمدیم
…اما سوخته
…وسرخ تر
…همه دادها را به یک فریاد نشان بود
… سوخته
…عشق
…عشق
…عشق
…صبری داشتی
…چمدان های سفری سوخته از دور
…دور
.. دور
…از راه های شکست تا شکست
…خانه سیاه
…خانه سیاه
…پچ پچ
…“ پچ ها“
…میلرزیدند
…لرزیدند
…لرزه ها
…گریه عادت عالم نجوا شد
…وبی صداهمه شعر شدیم
شعر رحیم فتحی باران